خرید بک لینک

ادامه

خانومي:

سلام عزیز دلم
خوبم اقایی..
چه را زندگیم!؟! دیشب روت باز موند! ؟! یا بازم حالت تهوع داری!؟
جونت بی بلا..
شدش ولی فقط چون کلمه های انگلیسی داشت فونتش درست وای نمستاد..
اشکال نداره زندگیم..
اون برنامه ای که بهم گفتی نه با ورد گوشی..
دیشب تا ساعت 6 بیدار بودی!؟!؟
باش زندگیم..
فقط من العان وقت کلاسمه باید برم سر کلاس دیر جواب دادم نگران نشی

اقايي:

عليك سلام نفسم

خداروشكر

ديشب اصلا خوابم نمبرد كه روم باز بمونه، حالت تهوع هم ندارم فعلا و فقط بدن درد دارم

توي منوي وردت بايد رو يه گزينه بزني و بعد بتايپي تا وقتي انگليسيهم ميتايپي درست وايسه مطالبت

ايجانم

بيدار نبودم، خوابم نميبرد

باشه عزيزدلم، خوب به درست گوش بده نفسم

****************
خانومي:

الهي من فدات بشم چرا بیدارم نکردی!؟! یا حد اقل یه چیزی میگفتی سحری بیدار بودم دیگه..
اها..
جونت بی بلا عزیزم..
خودت فهمیدی چی شد!؟!؟
چشم زندگیم

اقايي:

خدانكنه، اخه دلم خواب ميخواست ولي خوابم نميبرد، ميخواستم بيام وب ولي شب بخير گفته بوديم اخه، مگه بعد سحري مياي وب!؟!!!

حالا بهت ياد ميدم وروجكم

اره ديگه ، دلم ميخواست بخوابم ولي خوابم نميبرد

چشماي نازت بي بلا نفسم

*************
خانومی:

الهی من فدا اون چمشات بشم..خوب گفته باشیم یکم صدام کن بگو خوابم نمی بره شاید بیدار بشم.. آره زندگیم گاهی اوقات میام..
آخ جون ممنون اقایی..
بیا العان تا من سر کلاسم سرت و بزار رو پام یکم استراحت کن اگر بخوای کنارت دراز میکشم و بغلت میکنم تا به صدا لالایی قلبم گوش بدی.

اقایی:

خدانکنه نفسم..... میخواستم بیاماااااا, چشم ازین به بعد میام..... ایجااااااانم

وظیفمه عزیزدلم

میام سرمو میزارم رو پاهات و از پاین نیگات میکنم و میگم ایجوووووووووونم نیگاش کن چه با دقت هم به درسش گوش میده

*********

خانومی:

چشمات بی بلا..
جونت سلامت..
لطف میکنی زندگیم..
نوازشت میکنم و میگم آقامون دستور داده..

اقایی:

اقایی به خانومیش که لطف نمکنه, زندگی میکنه

دستمو میزارم رو دستات و با اون یکی دستم پتومونو میکشم روم و دستتو میبرم و میزارم رو قلبم و میگم اقات فدات بشه خوشگلکم

*********

خانومی:

فدات بشم من..
ای جانم نیگا چه خودشم لوس میکنه برام ااااااا دورت بگردم..

اقایی:

خدا نکنه نفسم

نیگات میکنم و یکم بلند میشم و لبتو میبوسم و دوباره سرمو میزارم رو پات و بعد لبمو میزارم رو رون پات که و میخورمش و میگم من باید دور بانوم بگردم

**************

خانومی:

این کلاسم تموم شد گوشیمو میزارم کنار و خم میشم و لبات و میبوسم و میگم آخ دورت بگردم من شلطونکم.

اقایی:

دستمو دور گردنت حلقه میکنم و نمزارم بلند بشی و اروم شرو میکنم به بوسیدن لبات و گونت و گردنت و لیس میزنم و میگم اقاییه شیطونک خوبه یا بده؟!؟!؟!؟

*************

خانومی:

خوب چیه عالیه زندگیم..
دستمو میپیچم دورت و به خودم میچسبونمت و میگم پسرک شیطون من میخوابی یا بخوابونتم!؟!

اقایی:

ایجووووونم , الهی قربونت بشم من

میخندم و میگم ینی الان داری تهدیدم میکنی که بخوابم؟؟!؟!!؟

************

خاومی:

جونت سلامت.. خودا نتونه..
خخخخخخخخ نه زندگیم میخوام ببینم بخوابونتمت یا برام تعریف داری!؟!؟

اقایی:

اها پس میخوای بخوابونیم تا از دستم خلاص بشی خانوم خانوما

******************

خانومی:

نه دورت بگردم همه زندگبم چرا آخه از دستت راحت شم وقتی نفسم به نفست بنده..

اقایی:

حالت گریه میگیرم و میگم چرا پس گیر دادی بخوابونیم؟!؟!؟!

**************

خانومی:

لبات و میبوسم و میگم من اشتباه کردم زندگیم این جوری نکن باهام..

اقایی:

دستمو میکشم رو صورتت و نوازشت میکنم و میگم خانومم میخوای کار داری منم برم یسری کارامو انجام بدم ؟!؟!؟!؟ یا اصلا همون بخوابونتم.....

*************

خانومی:

نوچ نموخام همین جا باید تشریف داشته باشی و تحملم کنی..

اقایی:

میگم همینجا تشریف میدارم و اخم مییکنم و میگم فسقلی خانوم با من بدم حرف بزنی من ممکنه چیزی بهت نگم ولی با فرنازیم بد حرف بزنی عصبی میشماااااا؛ من با فرنازیم زندگی میکنم نه تحمل

***********

خانومی:

الهی دورت بگردم من ببشخید..
به رو شکمت دراز بکش تا ماساژت بدم..

اقایی:

نمیبخشم

سرم رو پاته و میگم میخوام نیگات کنم

ببینم کلاست شرو شده؟!؟؟!

***********

خانومی:

دورت بگردم دلت میاد!؟!؟
ای جوووووووونم..
آره سه ربع شروع شده..

اقایی:

میدونی که چقد فرنازیم رو فرنازیم حساسم من

جونت بی بلا..... چشامو میبندم و میگم پس خوب به درست گوش بده عزیزدلم

***********

خانومی:

بله میدونم..
ینی میخوای بخوابی!؟!؟ نمیشه که.

اقایی:

پس خواهشا دیگه اونجوری نحرف

نه, خوابم نمیبره... چی نمیشه؟!؟!؟

*************

خانومی:

چمش سروری..
همین که بخوابی نمیشه..
دراز میکشم کنارت و میرم وسط دستات و خودمو جا میدم تو بغلت و سرمو فرو میکنم تو سينت..

اقایی:

چشمات بی بلا نفسم

خب منم نخواستم بخوابم که

دستمو میبرم تو موهات و با موهات بازی میکنم و سرو صدایی نمکنم تا حداقل صدای استادتو بشنوی

***************

خانومی:

میدونم ولی گفتم که گفته باشم.. خخخخخخ
امید بخوابيم من چشام داره میره این استاده هم ول کن نیست..

اقایی:

اها پس یه نوع تهدید بود

پتومونو میکشم رومون و یدستمو میکشم رو تنت و یدستمم تو مو هات و نوازشت میکنم و میگم بخوابیم عزیزدلم

***********************

اقایی:

زندگیم حسابی خوابش میومداااا

منم گوشیمو میزارم کنار عزیزدلم

دستمو میکشم رو موهات و اروم تو گردنتنفس میکشم و میگم خوب بخوابی عزیزدلم

*********************

خانومی:

نه زندگیم..
آخيش امید خیلی خوب بود بغلت ممنون حالم آمد سر جاش..

اقایی:

اومدم بیدارت کنم که بری پیش مامان جون اینا اینچند دقیقه تا اذان رو

ولی انگار خیلی وقته رفته فسقلیم

برا امیدتم سر سفره دعا کن

فعلا وروجکم

*******************

خانومي:

نمگي این جوری برام لوس میشی میگیرم بوس بارونت میکنم خفه میشی!؟!؟
خوب کاری کردی صدام کردی خوابم برده بود بغلت..
چشم زندگیم..
وای امید جون ندارم پاشم برم.

اقايي:

ايجوووون، تو بوسم كن

الهي

چشمات بي بلا

فدايت بشوم

*************
خانومي:

جونت بی بلا..
چشم بیا پیشم تا بوست تونم..
خدا نکند

اقايي:

امشب ديرومد فسقليمااااا

ميخواستم بخوابم كم كم

***************
خانومي:

ببخشید..
مگه میتونی بدون فسقلی و اذیت کردن اش و لوس بازی اش و بوسه هاش بخوابی!؟

اقايي:

نوچ

***************
خانومي:

اي جووووووونم..
میام روت دراز میکشم و پاهامو جمع میکنم بالا و نیگات میکنم و میگم جیگر خودمی و بعد سریع لبامو میزارم رو لبات

اقايي:

جووووونت بي بلا

دستمو دور كمرت حلقه ميكنم و بخودم فشارت ميدم و همراهيت ميكنم و لباتو ميخورم

************
خانومي:

لبات و میخورم و سیر که شدیم لبامو جدا میکنم و دورمون تاریکه چون موهام ریخته رومون و نمیبینی و زبونم و هی دراز میکنم و ميزنم به لبات و.

اقايي:

نميبيني و زبونتو ميخواي بزني به لبام و ميره تو دهنم و لبامو قفلش ميكنم و شرو ميكنم به خوردن زبونت و انگشتامو رو كمرت ميكشم و خانومي

************
خانومي:

از خدا خواسته لبامو میزارم رو لبات و دوتامونو مست میکنم و میبوسیم و همو بعد لبامو جدا میکنم و میگم زندگیم بخوابيم دیگه دیشب نخوابیدی چشمات خساست دورت بگردم

اقايي:

تو چشات نيگا ميكنم و موهاتو نوازش ميكنم و ميگم بخوابيم واقعا!؟!؟!

************
خانومي:

چند تا شاخه از موهات که ریخته رو پیشونیت و ميزنم کنار و میگم اوهوم آخه زندگیم دیشب نخوابیده

اقايي:

پتومونو ميكشم رومون و يه دستمو رو كمرت ميزارم و يدستمم ميبرم تو موهات و نوازشت ميكنم و ميگم پس گوشيتو بزار كنار تا بخوابيم عزيزدلم

************
خانومي:

باچ..
ولی قبلش باید بوسم تونی و بخوابونتم.. خخخخخخ

اقايي:

لباتو بوس ميكنم و بعد سرتو ميزارم رو سينم و با موهات بازي ميكنم تا چشات گرم بشه

**********
خانومي:

امید دوشت دالم..
شبمون شیرین..
اگر خوابت نبرد بیا صدام کن

اقايي:

شبمون شيرين

مگه بيداري و تو وبي كه صدات كنم!؟!!!

************
خانومي:

يكم میمونم تا قشنگ خوابت ببره

اقايي:

اهان، باش

مزاحمت نمشم فسقليم

شبت بخير

************
خانومي:

امیییییید..
وایسا ببینم..
فکرای زشت بالا سرت و بزن کنار..
خودت میدونی من زود تر از خودت خوابم برده ولی فقط میخواستم بدونی که اگر خوابت نبرد کنارتم تا بغلت کنم و برات لالایی بگم فقط همین..
حالا میتونی بخوابی شب بخیر

صبح بخیل پسرک قهروی من
خوب خوابیدی کوچولوی من!؟!
دلم برات یه ذره شده فسخلی..
با وجودی که دیشب از دستت ناراحت شدم که اون جوری درمورد فکر کردی و با وجودی که می شناختیم قضاوتم کردی ولی اشکال نداره مامانا همیشه فسخلیاشون و میبخشن

اقايي:

سلام زندگيم

ظهرمون بخير

خوبي!؟!؟؟

چرا داد ميزني!؟!؟!

نصف شبي تو بغلم بودياااا، چجوري پا ميشودم واي ميسادم!؟!!!

كدوم فكراي زشت!؟!

دل منم برات يذره شده

بعد ميشه بگي چه قضاوتي كردم!؟!؟!!؟!؟!؟

من قضاوتت نكردم فرنازم..... از دستت ناراحت شده بودم ، همين

اون از عصريت كه اومدم سرمو كذاشتم رو پات و گفتي بخوابونيم و اونم از شبت كه ييهواومدي و گفتي من خسته ام و بخوابيم

تا حالا شده بود روزي از ساعت هشت صبح بيدار بوده باشي و روزت سخت بوده باشه و زود نگم بهت بيابخوابيم!؟!!! خودم ديشب بهت ميگفتم خسته اي و بايد استراحت كني ولي وقتي اونجوري باهام برخورد كردي ناراحت شدم، همين

تا حالا شده بگي دوس داري بخوابيم ولي من نزارم!؟!!!!

فقط ناراحت شدم ازت و قضاوتت نكردم

***************
خانومي:

زندگیم چشمات و باز کن دیگه..
دلم برا نگاه های مهربون و خنده های شیرینت تنگ شده

اقايي:

جان دلم، بازن ديگه فسقليم؛ دارن نيگات ميكنن

دل منم برا زندگيم تنگ شده

*****************
خانومی:

سلام به روی ماهت..
بد نیستم..
داد نزدم..
چه میدونم..
همون فکرا..
قومونت بشم من..
من از جانب فرنازت معذت میخوام..

جونت بی بلا..
ای جونم قربونت برم من.

اقایی:

علیک سلام به چشمون سیاهت

چرا زندگیم خوب نیست؟!؟!؟!

اونجوریکه تو صدا کردی امییییییید، از داد بیشتر بود بانوم

چه خشن

مثلا سه تا از همون فکرا رو بگو میخوام از تو مغزت با خبر بشم

خدانکنه

دیگه الان معذرت فایده ای نداره

جونت بی بلا نفسم

******************

اقایی:

زندگیم رفت؟!؟!؟؟

یساعت میشه نیستیاااا

به مامان جون سلام برسون عزیزم

*****************

خانومي:

جونم..
نرفتم پشت خونمون دارن خونه میسازن صیح زود صدا گوم گوم میومد از خواب پریدم العان گوشی به دست خوابم بردش

چون خوابش کامل نیست کسل شده..
دیگه ببخشید..
خشنم خودتی..
اوووووف سه تا بعدشم دیگه یادم نمیاد

اقايي:

جونت بي بلا

ايجوووونم

پس خسته اي

معلومه كي خشنه

باش يادت نمياد

ميام كنارت دراز ميكشم و ميكشونمت تو بغلم و با موهات بازي ميكنم تا اروم بخوابي

****************
اقايي:

نيگات ميكنم و ميگم ايجوونم ببين چه نازن خوابيده فسقليم

*****************
خانومي:

خونت بی بلا..
نوچ خوابالو ام..
امید اذیتم نکن گریه میکنمااااااااا..
ای جان این کارارو باهام میکنی دیگه دلم نمیخواد بیدار بشمااااااااا.. خخخخخخ

اقايي:

خونم بي بلاست

خوابالوي خسته اي

چكارت كردم من!!!!؟

جونت بي بلا، نه كه الانم خيلي بيداري

************
خانومي:

خخخخخخخ
نوچ..
اذیتم تردی..
خخخخخخخخخ
امید شبا زود بخوابيم من صبحا نمیتونم بخوابم خیلی سرو صداست العان همش منگم

اقايي:

من!؟!

باشه گلم، معمولا ساختمونيا شش يا هفت شرو ميكنن، فسقليمم هشت ساعتش بايد ده يا يازده بخوابيم، از امشب ده ميخوابيم فسقليم

*************
خانومي:

اوهوم..
جدی!! ولی سرو صدا اینا از ساعت 8 یا 8:30شروع میشه

اقايي:

باش، ديگه اذيتت نمكنم

معمولا همين تايما شرو ميكنن، حالا اونجا رو نمدونم

************
خانومي:

امید هنوز ازم ناراحتی!؟!
آخه بابا اینا هم رفتن باهاشون حرف زدن شاید واسه اونه دیر شروع میکنن..

اقايي:

ممكنه واسه اونم باشه كه دير شروميكنن

***********
خانومي:

ميام میشینم رو پات و گوشه لبت و میبوسم و میگم وقتی چشمت و رو خط اول میبندی ینی دلت از فسقلیت گرفته..
من بگم شکر خوردم راضی میشی!؟

اقايي:

دستمو ميكشم رو موهات و ميگم هنوز خوابالوييا فسقليم

***************
اقايي:

فرنازيم رفته پيش مامان جون اينا!؟!!

*******
خانومي:

از چونت میگیرم و زول میزنم تو چشمات و میگم میدونی که زندگیه منی!؟
پس بدون خیلی دوست دارم و اگر کاری کردم ناراحت شدی واقعا ناخواسته بوده

اقايي:

سر سفره برا اميدتم دعا كن

*******

خانومي:

نه زندگیم دراز کشیدم پیشت..
امید دم مغرب ببخش دیده..
اگر نبخشی افطاری نمیکنم

اقايي:

حرف خوبي نيس افطاري نمكني فسقلي خانوم

اومدي پيشم بهم خبر بده، دلم برات تنگ شده

***********
اقايي:

فسقليم پيش خانوادست

رو تختم اگه خوابم برد از الان شبمون بخير

**********
خانومي:

خیلیم حرف خوبیه..
قومون دلت بشم من..
اوهوم..
ای جوووووونم خوابی یا بیدار!؟

اقايي:

يدرصد فك كن مامان جونم بزاره افطار نخوري

خدانكنه

جونت بي بلا، بيا بغلم ببينم، قهرم باشم، يا ناراحتم باشم بايد تو بغل خودم بخوابي

*************
خانومي:

دقيقا نزاشت..
خدا کرده..
ای جوووووونم ای به چشم میام خودم و جا میدم تو بغلت و گردنت و میبوسم و میگم ببخشید طول کشید بجوابم داداشم آمده بود اتاقم حرف بزنه طول کشید

زندگیم انگار خوابش برده..
پس منم عطرت و نفس میکشم تا خوابم ببره..
لبامو میزارم رو لبات و ميبوسمت..
شبمون آروم و رویایی

واي امید دارم میمیرم از خواب چشام باز نمیشه..
میام بغلت باز و میگم یه وقت بیدار نشی بیدارم کنیااااااا استاده زود کلاسش و تموم کرد..
شب بخیل..

واااااااااای دیوونه شدم

اقايي:

سلام گلم

ظهرمون بخير

خوبي!؟!؟؟

دقيقا هم دستشون درد نكنه

خواهر و برادري خلوت كرده بوديد پس

از ساعت نه توتخت منتظرت بودم و اومدي و بودم و رفتن دومت رو ديگه خوابم برد

الهي، فسقليم مگه ديشب زود نخوابيدي!؟؟؟؟

ديشب اونهمه زود خوابيديمم برات فايده اي نداشت!؟!!! ميخواي هشت شب بخوابيم وروجك خانوم!؟!

***************
خانومي:

سلام زندگیم..
عصرمون بخیر..
نوچ خوابم میاد گشنمه کلافه شدم..
اوهوم..
ببشخید زندگیم..
همون موقع که شب بخیر گفتم خوابیدم ولی بعد سحری خیلی اذیت شدم تا خوابم برد..
خخخخخخخ نه زندگیم کسر خواب چند روز مونده رو هم به خاطر همین کسلم

اقايي:

اوه اوه اوه، ببين چه كرده با خودش

چرا بعد سحري اذيت كشيدي!؟!؟؟

پس بايد بهت مرخصي بدم كه يه دل سير فقط بخوابي، هووووم؟!!!؟

************
خانومي:

اميد بغلم میکنی!؟!؟
خوابم نمی برد..
بدون آقامون خوابم نمی بره

اقايي:

بغلم ميكني چيه خنگولم، سند قلبم بنامته و هر لحظه كه بخواي ميتوني بياي تو بغلم و سوال كردن نداره ديگه خنكولم

كنارت دراز ميكشم و ميكشونمت تو بغلم و با موهات بازي ميكنم تا اروم شي

چرا خوابت نميبرد!؟!؟

اقاتون فدات بشه

***************
خانومي:

صورتمو فرو میکنم تو سينت و محکم میچسبم بهت و به بولیزت چنگ میزنم..
نیدونم..
خودا نتونه

اقايي:

يدستمم ميكشم رو تنت و اروم ماساژت ميدم تا نفس كشيدنتم اروم و با ريتم بشه

انقده فكر و خيال نكني خوابت ميبره

خداكرده

*************
خانومي:

سرمو میارم بالا و مثل دختر بچه ها لبامو غنچه میکنم و منتظر میشم و...
فکر و خیال چی کردم!؟!؟
استادم پیام داده امروز ساعت4:20دقیقه کلاس و شروع میکنه یادم نره اقایی..

اقايي:

لبمو ميزارم رو لبات و ميبوسمت و لبمو جدا ميكنم و نيگات ميكنم

اونو ديگه من نمدونم

بهت ميگم خانومم

****************
اقايي:

خوابيدي!؟؟

*****************
خانومي:

دلم برات تنگ شده بودش..
اووووووم همه چیزو میدونی اینم بدون دیگه..
ملسی..
نوچ رفتم دبل سی و بعدشم یکم موهامو مرتب کردم

اقايي:

قربون دلت بشم من

اينو ديگه خودت بايد بدوني

ايجان

***********
خانومي:

ديگه چی!؟!؟ منتظرم بشنوم..
اووووووم آخه خودمم نیدونم..
جونت بی بلا عسلم

اقايي:

نيگات ميكنم و ميخندم و ميگم بازجوييه فسقليم!؟!؟؟

الهي

*************
اقايي:

فسقليم كلاست سه دقيقه ديگه شرو ميشه هاااا

************
خانومي:

نوچ.. بگو دلت برام تنگ شده دیگه..
چمش.. بوسم تون تا برم

اقايي:

دستمو ميكشم رو صورتت و نوازشت ميكنم و ميگم دلم كه برات يذره شده يكي يدونم

لپتو بوس ميكنم و ميگم خوب به درسات گوش بده

************
خانومي:

ايجوووووووووونم..
آخ جوووووونمی چمش..
ولی یادت باشه لبات و میخواستمااااا

اقايي:

جونت بي بلا

چشمات بي بلا

ميخندم و ميگم با لبام بوست كردم ديگه

***********
خانومي:

باش لبامو نمیخوای به من چه اصلا.

اقايي:

ايجان نيگا چه حرصيم ميخوره

داري درستو ميخوني و دستمو دور گردنت ميندازم و خمت ميكنم روم و لبمو ميزارم رو لبات و ميبوسمت و لبمو جدا ميكنم تا روزت باطل نشه و ميگم ميشه من لباتو نخوااام خوب و چل!؟!؟

*********
خانومي:

دو حرف قبلیات که یه چیز دیگه گفتی انگار نمیخواستی..

اقايي:

فسقلي من شايد هر چيزي رو برام خودم نخوام ولي تو يه چيز مطمئنم

*************
خانومي:

چی!؟!؟؟

اقايي:

اينكه تو رو ميخوام

*************
خانومي:

اوجونم

اقايي:

جونت بي بلا گلم

***************
خانومي:

برام تعریف کن ببینم..
چه خبرا!؟! چیکارا میکنی!؟!

اقايي:

سلامتي عزيزدلم

خبرا كه دست فسقليمه

منكه همش تو اتاقمم و تو گوشي پيش فسقليم

*****************
خانومي:

مگه مامان جون اینا آمدن که تو اتاقتی!؟!؟
منم هیچی درسام همش کار میخوان واسه نمره و این چیزا همش مشغول اونام

اقايي:

بله

الهي، كمك خواستي بگو

هنوز معلوم نشده كي تموم ميشه اين ترمتون!؟!

************
خانومي:

چشمت روشت عزیزم..
چشم زندگیه من..
نه هنوز خیلی بده اصلا نمیدونیم چه جوری میشه کی تموم مشه و..

اقايي:

منكه باز محدود شدم به اتاق

چشمات بي بلا

الهي، چجوري كه تا الان تصميم گرفته شده كه بريد تو دانشگاه امتحان بديد ديگه، ولي تايمش مهلوم نيست و مگه اينكه عوض شه تصميم

**********
خانومي:

الهی..
ببینم مامان جون از حضور من خبر داشت که این جور پسر مریضش و گذاشت و رفت!؟!؟
ولی استادمون حرف از امتحان مجازی مزنن

اقايي:

اخ كه چقد تو ماهي

كمي تا حدودي و اينكه ببينم تو دلت ميخواست منم ببرن !؟!!

چه بهتر

****************
خانومي:

خخخخخخخخ
ینی چی کمی تا حدودی!؟!
راستشو بگم!؟!؟ اصلا دلم نمیخواد از کنارم جوم بخوری..
آره واقعا به امتحان مجازی دل بستیم

اقايي:

يني ميدونه كه هستي

اوهوم ، مگه تا حالا دروغ گفتي!؟!؟ايجوووووونم

الهي، اره ديگه اوپن بوك و راحته راحت

**********
اقايي:

جدی میگی!؟!؟
نوچ.. جونت بی بلا..
آره

اقايي:

بله

پس ايشالا كه مجازي برگزار كنن

*********
خانومي:

امید چی میگی!؟!؟
اشالا اشالا اشالا

اقايي:

چي گفتم مگه!؟!!!!

**********
اقايي:

خانومي سر سفره برا اميدتم دعا كن

به مامان جون اينا هم سلام برسون

************
خانومي:

گفتی مامان جون میدونه من هستم تو زندگیت..
چشم سروری..
خودت بیا سلام برسون..

ببینم حالت بهتر شده!؟!؟ میخوام ببینم از روزی که سپردنت به من تغیر کرده حالت یا نه

اقايي:

خب بدونه

چشمات بي بلا

اره عزيزم، اون داغيايي كه ميشدم درجش كمتر شده

********
خانومي:

بنب چی خوب بدونه!؟!؟
خودا رو شکر..
حالت تهوع و... چی!؟!؟

اقايي:

يني بدونه تو زندگيمي چي ميشه مگه!!!!

حالت تهوع هم ندارم معمولا ولي خب بقيش هست

***********
خانومي:

نيدونم والا..
خدارو شکر.. کم کم دیگه خوب میشی زندگیم یهویی جی جی جینگ نمیشی که آروم آروم

اقايي:

اها

جي جي جينگ چيه فسقليم!؟!!؟

********
خانومي:

اها ینی چی!؟!؟
ینی جادو جمبل.. خخخخخخ
امید طرحمو واسه استادم فرستادم دعا کن خوشش بیاد

اقايي:

اها يني نمدوني ديگه

خخخخخخخخ ديووونه

مجبوره كه خوشش بياد

************
خانومي:

وااااااااا
دیوونه آقامونم..
چه را!؟؟ خخخ

اقايي:

وا يني چي فسقليم!؟!!!

اقاتونم فدات بشه

براي اينكه طرحشو خانوميه من زده

***********
خانومي:

يني تعجب کردم..
خدا نتونه..
فدات بشم من

اقايي:

از چي!؟!!؟

خداكرده

خدانكنه نفسم

**************
خانومي:

ازحرفت..
خدا کرده مهربونم

اقايي:

كدومش!؟!!؟

قربونت بشم

افتخار ميدي بياي بغلم بانوم!؟؟

*************
خانومي:

يادم رفت کدومش بود..
خودا نتونه..
ای جون بله..
میام بغلت و سرمو میزارم رو بازوت و تو چشمات نگاه میکنم و انگشتمو میکشم رو لبات و بعد میام نزدیک و لبامو قفل لبات میکنم

اقايي:

خخخخخخخ ولش كن مهم نيس

خداكرده

جونت بي بلا

پاهامو دور پات قفل ميكنم و پتومونو ميكشم رومون و يدستمو رو كمرت و يدستمم ميبرم تو موهات و نوازشت ميكنم و شرو ميكنم به همراهي كردنت

***********
خانومي:

به بازوت چنگ میزنم و با زبونم تو دهنت بازی می کنم و

اقايي:

دستمو پشت گردنت ميبرم و بخودم فشارت ميدم و زبونتو ميمكم

***********

خانومي:

منم زبونت و میمکم و همراهیت میکنم..

اقايي:

انقده لباي همو ميخوريم تا نفسمون بند مياد و لبمو جدا ميكنم و موهاتو نوازش ميكنم و نيگات ميكنم

***********
خانومي:

ميگم چیه چرا این قدر نیگام میکنی!؟

اقايي:

نيگات ميكنم و ميگم اخه خوشگل نديدم

دارم خوشكلكمو ميبينم

*************
خانومي:

خخخخخخ دیوونه

اقايي:

ديوونم ديگه

با موهات بازي ميكنم و ميگم ديگه كم كم شب بخير بگو به اقاييت تا بخوابيم كه صبح كلاس داري فسقليم

************
خانومي:

ديوونه خانومتی!؟!؟
باچ..
گوشه لبت و میبوسم و سرمو فرو میکنم تو گردنت و میگم خیلی عزیزی..
شبمون شیرین مرد من..

اقايي:

مگه جز خانوميم كس ديگه اي هم تو زندگيم هست كه بخواااام ديووونش باشم!؟؟!!

خيلي عزيزي جديده، اونوقت يني چي!؟!؟!؟

ببينم حالا صبح كلاس داري!؟!!! اصلا خوابت مياد الان!؟!!؟

*************
خانومي:

نوچ..
ینی دوست دارم..
اوهوم.. اگر بغلم کنی و تو گوشم برام تعریف کنی و داستان بگی شاید زودی خوابم ببره

اقايي:

جونم به جونت وصله، نفسم به نفست وصله، معلومه كه ديووونتم، معلومه كه دوست دارم

افرين به همين زبون شيرين بگو بهم، ميدونيكه سرادم در حد كلمات قولوميه سولومبه نيست

سرمو ميبرم تو گردنت و اروم نفسم ميكشم و لبمو ميكشم رو گردنت و ميبوسمت و اروم در گوشت ميگم ملكه ي مردت خودتي

*************
خانومي:

فدات ب م..
ای جوووونم.. خخخخخخخ
ای جانم شاه من.

اقايي:

خدانكنه

جونت بي بلا

ميخندم و ميگم فك كنم خيليخوابت مياد كه كوتاه و مختصر جواب ميدي فسقليم

پتومونو رومون مرتب ميكنم و دستمو دورت و يدستمم تو موهات و ميگم ديگه شب بخيربگو و گوشي رو بزار كنار و شبمون بخير

*************

اقايي:

فك كنم خواببش برد فسقليم

شبمون بخير

***********
اقايي:

سر نماز منم دعا كن گلم

شب بخير

************
خانومي:

واي امید ببخشید نفهمیدم چه جور شد خوابم بردش..
خیلی منتظرم شدی!؟!؟
چشم مهربونم..
میام دوباره توی بغلت و سرمو فرو میکنم تو گردنت تا خوابم ببره

اقايي:

سلام عزيزدلم

صبحمون بخير

خوبي!؟!!

هنوووز بيدار نشدي!؟؟؟؟

خوابت ميومد ديگه

شب بخير گفتم ولي خوابم نميبرد تا سحركه گفتم برا منم دعا كن و بعدش خوابم برد

چشمات بي بلا

************
خانومي:

سلام مهربونم
عصرمون بخیر..
خوفم خودت خوفی!؟!؟
بیدار شدم رفتم سر کلاسم و خوابیدم..
نه از دیروز ظهری چشمام خیلی اذیتم میکنن دیشب هم میسوختن منم چشمامو بستم منتظر جوابت بودم که خوابم برد..
الهی من فدات شم کاش چشمام و نمیبستم و پیشت میموندم..

اقايي:

عليك سلام شيرين زبونم

عصرمون بخير

تو خوب باشي منم خوب ميشم

تو كلاس خوابيدي يكي يدونم!؟!؟

اخم ميكنم و ميگم با چشماي ناز خانوميم چيكار كردي!؟!!

خدانكنه، بايد الان ازت شاكي باشمااا كه مراقب زندگيه من نيستي

************
خانومي:

قوبومت بشم من..
نه وایسادم بعدش خوابیدم..
بوخودا هیچ کاریش نکردم..
ببشخید.

اقايي:

خدانكنه

ايجانم

اوهوم معلومه هيچكاريش نكردي

نميبخشم

***************
خانومي:

خدا کرده..
جونت بی بلا..
ببشخید..
نمیبشخی! ؟! ؟
امید سر کلاسم به خاطر همین دیر میشه جوابم..

اقايي:

ايجانم

نوچ نميبخشم

باش خانومم

*************
خانومي:

جونت بی بلا..
چه لا نمیبخشم!؟!

اقايي:

براي اينكه اصلا مراقب فرنازيه من نيستي

***************
خانومي:

زندگیم واقعا کاریش نکردم..
هر شب هر شبم دارم بهش میوه میدم

اقايي:

واقعا هم معلومه كاريش نكردي

بعش ميوه ميدي ولي معلوم نيس جاي ميوه باهاش چكار ميكني

**********
خانومي:

واااا امید چیکارش دارم..

ینی چی!؟

اقايي:

نمدونم، چكارش كردي فسقليه منو!؟!؟!

يني اينكه بهش ميوه ميدي و بعد معلوم نيس باهاش چيكار كردي، تا حالا خانوميه من چشم سوزش نداشت

*************
خانومي:

هيچی بوخودا این چند روز اخیرم فیلم اینا نگاه نکردم..
چرا وقتی چشام خسته بود میسوخت ولی امروز از صبح که چشامو باز کردم میسوخه

اقايي:

حالا به حسابت ميرسم من

ولي الان ميام كنارت ميشينم و دستمو دور گردنت حلقه ميكنم و ميام سمتت و چشاتو ميبندي و چشاتو ميبوسم و لبمو بعد از چند ثانيه بر ميدارم و با موهات بازي ميكنم و ميگم فسقليم اگه قطره چشم داريد بريز وگرنه موقع افطار با چاي شست و شوش بده تا اروم شه

كلي چاي نريزي تو چشاتااا، داغه داغم نباشه

************
خانومي:

چه لا!؟!؟
ینی چشام کثیف شدن که میسوخن!؟!؟

اقايي؛

چون مراقب خانوميه من نيستي اصلا

ممكنه و ممكنم هست كه خسته باشن چشات

*************
خانومي:

ديگه میشیم ور دلت تا بدونی کارشون نمیرم.. بوسش تون خوف بشه

اقايي:

دستمو ميكشم رو موهات و چشاتو ميبوسم و ميگم الانم كه ديگه اذانه و بايد بري

***********
اقايي:

سلام برسون به مامان جون اينا

فعلا فسقليم

************
خانومي:

زندگیم....
من آمدم..
امیدم..
دالی

هلو مای امیدم..

کجایی پس!

فكر کنم خوابت برده..
پس منم میام بغلت دراز میکشم تا خوابم ببره..
شیمون آروم

اقايي:

جان دلم

خوشومدي

جانم خانومم

بله ماي فرنازم

در ، بَند بودم..... قبلم و نفسم اذيتم كردن و مامان جونت گوشيمو گرفته بود

نه بيدارم ولي بيمارم

خانومي يه نازي، نوازشي، چيزي هم مردتو مهمونش كني بد نميشه هاااا، واقعا كه

خوابيدي!؟!؟!

***************
اقايي:

خسته بود خانوميمااااا

دعا كن تا صبح برسم، داره طور نا همگوني اذيتم ميكنه

دستمو ميبرم تو موهات و نوازش ميكنم و سرتو ميبوسم و ميگم منم گوشيمو ميزارم كنار تا سيگنالاش اذيتم نكنه

شبمون بخير عزيزدلم

***********
اقايي:

خوابم نمبره

***********
اقايي:

ساعت شش و نيم شده و ميتونم الان بگم صبحت بخير يكي يدونم

خوب خوابيدي!؟!؟!

تمام سعيمو ميكنم تا ديگه خوابم نبره، چون الان بخوابم نمدونم كي بيدار بشم و دوباره شب نمتونم راحت بخوابم

ولي اگه خوابم بردبيدار كن

*************
اقايي:

سلام زندگيم

ظهرت بخير

خوبي!؟!؟!؟

بيدارنشده هنوز فرنازيم!؟!؟!

*************
خانومي:

سلام زندگیم..

خوفم تو خوفی!؟!

العان بیدار شدم..

اوووووووف چقدر حرفیدی خیلی وقته بیداری! ؟

اقايي:

عليك سلام ملكم

تو خوب باشي منم خوب ميشم

ايجااانم

نه

*************

خانومي:

جونت بی بلا..
قبلت و نفست چرا اذیت می کرد!؟!؟
الهی..
ای جانم بیا بغلم تا ناز و نوازشت کنم..
صبح ساعت چند بیدار شدی مگه! ؟!
اوهوم..
دیشب جوابیدی! ؟! ؟
الهی کاش بیدار میموندم و کنارت بودم.
تا صبح بیدار بودی!!!!!!!!
چرا نخوابیدی! ؟! ؟!؟
امیدم خواب برا سلامتی واجبه چرا نخوابیدی!؟!

فدات بشم من..
جونت بی بلا..
بیا بغلم ببینمت..

اقايي:

نمدونم ديشب تير ميكشيد

ميام بغلت و سرمو ميزارم رو سينت و ميگم فسقليم چيزي شده!؟!؟! اتفاقي افتاده!؟!؟! چند وقتيه خودت نيستياااا، چيزي اذيتت ميكنه!؟!

موقع سحر بيدار شدم و ديگه خوابم نبرد

ديشب اره دوازده و نيم جوابيدم و واسادم نيومدي و كفتم خوابي وشب بخير گفتم و رفتم

تا سحر خوابيدم و بعدشخوابم نبرد

خوابم نمبرد

بله واجبه

خدانكنه

********
خانومي:

الهی من فدا اون قلب گنجشکیت بشم..
دستمو دورت میپیچم و رو موهات و میبوسم و میگم هیچی نشده نفسم بعد بوت میکنم و میگم دلم برات تنگ شده بود ااااااا..
الهی من فدات بشم کاش بعد سحر میومدم پیشت.

اقايي:

خدانكنه

با موهات بازي ميكنم و ميگم چيزيكه شده و قشنگ حسش ميكنم ولي خب گفتن يا نگفتنش دست بانومه كه دلش نمخواد بگه ديگه

ميام بالا وتو چشات نيگا ميكنم و دستمو ميكشم رو صورتت و ميگم قربون دل مهربونت بشم من، دل منم برات يذره شده

خانوميم خوابش ميومد

*******************
خانومي:

خدا کرده عزیزم..
دستمو ميزارم رو دستت و پیشونیت و میبوسم و میگم نگران نباش زندگیم چیزی نیست..
لبامو میزارم رو لبات و میگم یدونه خودمی دیگه..
آره واقعا دیشب سحری حتی لای چشمامم باز نکردم این قدر گیج خواب بودم

اقايي:

قربون خدا

ميگم نگران چيزي نيستم، فقط نگران فرنازيمم

لباتو ميبوسم و ميگم توام زندگيه خودمي

ايجانم، امروز صبحم ساختمون پشتيتون كار ميكردم يا نه امروز راحت بودي

***********
خانومي:

فدات بشم من زندگیم..
نه امروز تعطیل بودن انگار

اقايي:

خدانكنه

خداروشكر

***********
خانومي:

خدا کرده..
آره واقعا خدارو شکر..
ببخشید دیر شد جوابیدنم مامان آمده پیشم میگه تلگرامم و حذف کردم بیا برام نصب کن طول کشید ببشخید

اقايي:

ايجانم، خانوم مهندس كي بودي توووووو

************
خانومي:

بینیم میزنم به بینی و میگم امیدیم

اقايي:

لبخند ميزنم و ميگم اميديت فدات بشه

يه چند روزي اذيتت كردم و ازت معذرت ميخوام گلم

*************
خانومي:

خدا نتونه..
دیگه این حرف نزن.. زندگی می نفسمی این حرفا چیه آخه!؟

اقايي:

خداكرده عزيزم

بايد معذرت خواهي ميكردم چونكه اذيتت كردم

*********
خانومي:

نكردی مهربونم..
بیا بغلم ببینم امروز مرد من خیلی نا امید و پکره هاااااااا..
صورتت و نوازش میکنم و میگم زندگیم چیزی شده!؟!؟ چرا پریشونی!؟!

اقايي:

بغلت بودم فسقليم

نا اميد و پكر نيستم

وقتي خانوميم گرفته و ناراحته ، منم بالطبع ناراحت و گرفته ميشم

************
خانومي:

دستمو ميبرم لای موهات و نوازشت میکنم و محکم میچسبونمت به خودم و میگم خانومت وقتی کنارت حالش خوبه نگران نباش

اقايي:

نيگات ميكنم و ميگم نمتونم نگرانت نباشم وقتي يچيزي داره اذيتت ميكنه

نوازشت ميكنم و ميگم مگه قرار نبود در مورد همه چيزمون باهم صحبت كنيم!؟!؟!؟

معني سكوتتو نميفهمم اصلا زندگيم

من اذيتت كردم!؟!!؟؟ من ناراحتت كردم!؟؟؟

****************
خانومي:

بلی..
دستات و میگیرم توی دستم و نوازش میکنم و میگم زندگیم تو بهترینی عزیزم اگرم چیزی باشه بهت میگم مطمئن باش

اقايي:

پس چي اينهمه اشفتت كرده!؟!؟

****************
خانومي:

اشفته نیستم

اقايي:

هيچ چيزي هم اذيت و ناراحتت نكرده!؟!؟؟

****************
خانومي:

نه قربونت برم..

اقايي:

خداروشكر

نوازشت ميكنم و پيشونيتو ميبوسم و ميگم هميشه خوب باش فسقليم

*********
خانومي:

چشم مهربونم

اقايي:

چشمات بي بلا زندگيم

ميدونيكه همه كس مني و نمتونم ببينم كه حالت خوب نباشه هااااا عزيزدلم

**************
خانومي:

بله میدونم مرد مهربونم...

اقايي:

قربون خانومم بشم من

بعد فسقليم جز تو انگار يه نفر ديكه هم مياد وبمون و همشم تو حرفاي دوتاييمون ميره و زيادم شده رفت و امدش اين چند روزه

يني بنظرت كيه!؟!؟!؟ رمزمونو داره يني!؟

**************
خانومي:

خدا نتونه..
جدی میگی!؟!؟
نیدونم

اقايي:

خداكرده

اوهوم

مثلا نمونش همين ديشب، بازديدمون تا من خوابيدم ١٧٩ بود ولي ظهر كه بيدار شدم ١٨٦ شده بود

**************
خانومي:

اوووووم نیدونم..
ولی من وقتی میام چند بار وارد و خارج میشماااااا..
حالا باز نمیدونم..

اقايي:

يني چي چندبار وارد و خارج ميشي؟!؟!!

****************
خانومي:

مثلا هی میام وارد پست خصوصیم ن میشم و میرم بیرون دوباره میام

اقايي:

اونكه تويي و تو زماناييكه هستي تو وب امارش ميره بالا

ولي مثلا ديشب تا امروز كه هيچكدوممون نبوديم چرا بازديدا زياد شده!!!!!

***************
خانومي:

نیدونم

اقايي:

مهم نيست فسقليم

مهم من و فرنازيميم كه كنار هميم ديگه

*************
خانومي:

اوهوم راست میگی..
راستی چشمام بهترن ممنون از راهنماییت

اقايي:

وظيفمه خانومم رو راهنماييش كنم ديگه

اينهمه بانوم منو راهنمايي كرد

يبارم من

چكار كرد چشاتو كه خوب شد!؟؟؟!

****************
خانومي:

اي جانم شیرین زبونم..
خشمام خیلی خشک شده بودن بهتر شدش..

اقايي:

جونت بي بلا

شيرين زبون بانومم ديگه

دماغتو ميكشم و ميگم براي چي چشاي خانوميم خشك شده بودن!؟!؟!

***************
خانومي:

زبونم و دراز میکنم و ميزنم به دستت و دستت و از رو بینیم بر میداری و میگم چون روزه میگیرم آب بدنم کم شده دیشب مامانم گفت بهم

اقايي:

ميخندم ازين كارت و ميگم مگه بين افطار تا سحر اب نميخوري اصلا!؟!

*************
خانومي:

نوچ فقط یه چایی و بعدش میوه و آخر شب نصف لیوان آب و سحرم یکم دیگه آب و پالوده سیب

اقايي:

خيلي ممنون واقعا اينهمه بغكر سلامتيه فرنازيمه

انگار خودم بايد هرشب بهت اب بدم تا بخوري

***************
خانومي:

جوووووووون
من راضیم

اقايي:

پس از امشب ، بعد از افطار تا سحر ده ليوان اب زوري بهت ميدم تا بخوري

***************
خانومي:

١٠ تااااااا مگه من منبع آبم!!!!!؟؟؟
بعدشم چرا زورکی! ؟! ؟مرد من با مهربونی امر کنه بنده اطاعت میکنم.

اقايي:

لپتو ميكشم و ميگم نخير ، تو منبع دوست داشتنه اميدتي

ولي ده تا ليوان اب لازمه ي بدنته تو اين شرايط

اخه با مهربونيه من تو ته ته تهش پنج تاشو بخوري و بقيشو فك كنم بايد زوركي بهت بدم

**************
خانومي:

خخخخ دورت بگردم..
بله مهربونم..
خخخخخخخخخ زندگیه خودمی دیگه

اقايي:

من بايد دور ماه بانوم بگردم

پس از امشب هي تند تند اب ميخوري

شيطون ميشم و ميگم اب ديگه اي هم خواستي، اونم ميخوري

توام تاج سر مني

*****************
خانومي:

فدات بشم..
چشم نفسم..
اوووووووووم آره اب پرتقال..
تاج بودن برای سروریم کمترین چیزه

اقايي:

خدانكنه

چشمات بي بلا

ايجااااان، چشم اب پرتقالم بهت ميدم

اقاييت با داشتن همچين تاجي رو سرشه كه اينهمه باوقار شده و بدون همه كسش هيچي نيستش

************
خانومي:

چشمات بی بلا.. مگه اب دیگه ای میخواستی بهم بدی!؟!؟
فدات بشم سرورم

اقايي:

ميخندم و دماغتو ميكشم و ميگم چند نظر بالاتر كه گفتي جووووووووون، تو راضي اي

خيال كردي چه ابي ميخوام بهت بدم!؟!!!؟؟

خدانكنه نفسم

***************
خانومي:

بلي گفتم..
آب پرتقال..
خودت و میگم چه فکری تو ذهنت بود شیطون نیگام میکردی! ؟!؟
خدا کرده عزیزم

اقايي:

لبخند ميزنم و دستمو ميكشم رو تنت و ميگم منم منظورم اب پرتقال بود

**************
خانومي:

بله میدوووووووووونم

اقايي:

ايجاااااااان

چي رو ميدوني اونوقت!؟!

فسقليم برو سر سفره كه نزديكه اذانه

برا اميدتم دعا كن

************
خانومي:

جونت بی بلا..
همونو..
چشم زندگیم..
مراقب خودت باش تا بیام..

اقايي:

كدومو!؟!؟؟

چشمات بي بلاا

چشم منتظرم

**********
خانومي:

همونو دیگه..
چمشت بی بلا

اقايي:

همون چيه خب فسقليم

ميخندم و ميگم چيزي دلت ميخواد بگو تعارف نكن بانوم

**************
خانومي:

همون دیگه..
دلم بستنی شکولاتی میخواد

اقايي:

قربونت بشم من

ايجاااااان

بشين تا اول اب پرتقال رو بيارم بخوريم و بعدش چشم بستني شكلاتي هم ميارم

****************
خانومي:

خدا نتونه..
جونت بی بلا..
آخ جووووووووونمی

اقايي:

خداكرده

جونت بي بلا

ميرم و دو ليوان اب پرتقال ميارم و ميزارم رو ميز كنار تخت و ميشينم رو تخت و تكيه ميدم به تاجش و ميگم بيا بغلم ببينم

**************

خانومي:

ميام بغلم و پاهامو درازه کنار هم و سرمو میزارم رو شونت و میچسبونم به خودت و منم دستمو دور کمرت میپیچم و...

اقايي:

يدونه از ليوانا رو برميدارم ميارم كنارت و ني رو ميزارم رو لبات و ميگم نوش جون كن ببينمت فسقليم

***************
خانومي:

يه قلپ ميخورم و دستمو ميزارم رو دستت و میارمش بالا و نی و میزارم رو لبات و میگم خودت هم بخور ببینمت

اقايي:

نصفشو ميخورم و لبمو از ني جدا ميكنم و زبون درازي ميكنم و خانومي

***********
خانومي:

ميام بالا و لبات و میبوسم و میگم اقایی انگار خیلی تشنش بوداااااا.. خخخخخخ

اقايي:

ميخندم و ميگم نه ميخواستي ببينيم و گفتم زياد بخورم كه زياد ببينيم

*******
خانومي:

خخخخ دیوونه..
ولی خوب کاری کردی دلم برا صورت ماهت تنگ شده بود

اقايي:

ديووونم ديگه، اكه تا الان شك داشتي كه ديوونم الان ديكه مطمئن باش خخخخخ

ايجاااان ني رو ميارم رو لبات ميزارم و ميكم بقيشو بخورم تا من ببينمت فسقليم

****
اقايي:

خانوميم خوابيد!؟!؟

دوباره تنهام شب !؟؟!؟

**********
خانومي:

جون دلم..
نتم ضعیفه پیشتم بزر العان میجوابم

خخخخ خول و چل خودمی..
همرو ميخورم و میگم دیدی خوردم بدون زور..

اقايي:

جونت بي بلا

نتا چرا اينجوري شدي يه مدته!؟!!

صد درصد

ايجووووون، تشنت بوداااااا

فسقلي زلزله اومد اينجااا، ترسيدم

*************
خانومي:

نیدونم خیلی ضعیفن بارون و بادم که میاد بدتر..
اوهوم..
دلوخ نگو.. خودت خوبی..! ؟

اقايي:

اره خيلي بده

لباتو ميبوسم و ميگم الهي

جدي، دو سري اززيد، فقط ميخكوب موندم سرجام

***************
خانومي:

اخيش تشنه این لبا بودمااااااا
وای امید نگرانت شدم خونتون آمنه!؟

اقايي:

ايجاااااااان ، دوباره لباتو ميبوسم و ميگم منم دلم لباتو ميخواست

امن كه امنه ولي خب هر ريشتر زلزله اي بياد كه امن نيست

***********
خانومي:

اي جوووونم..
وای امید نترسونم

اقايي:

جونت بي بلا گلكم

چشم

**************
خانومي:

چشمت بی بلا.. مطمئنی زلزله بود!؟

اقايي:

اوهوم

زلزله بودش

*************
خانومي:

از کجا مطمئنی!؟

افايي:

اخه توي خبر گزاريها هم اعلام كردن

اصلش تو دماوند بوده و اينجاها هم دو تا پس لرزه داشت

*************
خانومي:

وووووویی..
نگوووووووو..

اقايي:

هيچي نيس

اصلا نگراني نداره

زلزلست ديگه

************
خانومي:

نگرانتم
اگر زبونم لال خدای نکرده اتفاقی برات میفتاد چی!

اقايي:

نگراني نداااره خانومم

الانكه پيشتم

*************
خانومي:

فدات بشم من بیا محکم بغلت کنم خیالم راحت بشه..
امید نظر خصوصیم ن و بستی !؟! نمیتونم بازش کنم وقتی داخلشم..

اقايي:

خدانكنه، ميام تو بغلت و ميگم خيالت راحت گلم هيچيم نشده

يني چي نمتوني بازش كني وقتي داخلشي!؟!

**********
خانومي:

دستمو دورت میپیچم و صورتت و نوازش میکنم و سرو صورتت و میبوسم و میگم آخيش..
هیچی درست شد زندگیم..

اقايي:

نيگات ميكنم و ميگم خوشگلم هيچيم نشده، از هيچي هم نترس

************
خانومي:

ميچسبونمت به سینم و میگم خدارو شکر زندگیم

افايي:

دستمو رو تنت ميكشم وبا موهات بازي ميكنم و ميگم الان فك كنم تهران پر شده ازماشيناااا و همه ريختن بيرون

************
خانومي:

خخخخخخخ
بیرونم که کرونا داره

اقايي:

بنظرم كرونا بگيرن خوب ميشن ولي زير اوار موندن ديگه موندني نيستن

*************
خانومي:

كرونا با درد میمیرم زلزله یه سره

اقايي:

حالا ولش كن فسقليم

الانكه تو بغل هميم

صورتتو نوازش ميكنم و پيشونيتو ميبوسم و ميگم دوست دارمااااا فسقليم

*************
خانومي:

منم دوست دارم سروریم

اقايي:

يكم برام سحبت كن خانومم

دلم ميخواد نيكات كنم

*************
خانومي:

جی بگم!؟!؟
یه کتاب جدید شروع کردم تقریبا نصفش و خوندم خیلی قشنگه و خیلیم یه جوریه که باید درموردش فکر کرد تا متوجه شد..
خیلیم کلمه های قلمبه سلمبه داره..
وقتی میخونم فقط اون کلمه هارو حدس می زنم معنی اش نو یا سریع توی اینترنت سرچ میکنم ببینم چی میگه..
ولی خیلی جالب و قشنگه..
امروزم از وقتی چشامو باز کردم دستش گرفتم تا العان خیلی خوشم آمده ازش.. خخخخ

اقايي:

هر چي دوس داري

ايجان

اسمش چيه بگو اقاييتم بخونتش يه چيز ياد بگيره

***********
خانومي:

جونت بی بلا زندگیم..
ااااا نگفتم.. خخخخخخ
اسمش ملت عشق ه..
خیلی قشنگ. آموزنده. عرفانی و به نظرم به درد آدم های عاشق میخوره.. خخخخخخخخ
ازین کتاب قطوراست یه وقت گرفتی نترسی کتاب شیرینیه خودش میره جلو بدون این که متوجه بشی تمومش میکنی

اقايي:

نه نگفتي

اسمش كه اشناس نويسندش كيه و ترجمش از كيه!؟!!

ميخندم و ميگم پس اين كنابه رو ميخوني كه چندروزه دير دير جوابمو ميدي

نمترسم فسقليم

****************
خانومي:

ببخشید زندگیم..
نویسنده. الیف شافاک.. ترجمه ارسلان فصیحی..
اوهوم..
آخ فدات بشم من..
امید یکی بیدار شدش بزار ببینم میخوابه یا نه اگر دیر شد جوابم در جریان باش اگر نیم ساعت شد بخواب

اقا

برچسب: نویسنده: آرتین طاهری تاريخ: جمعه 12 شهريور 1400 ساعت: 15:31

صفحه بندی