خرید بک لینک

ادامه

خانومی:

سلام عزیز دلم
صبحمون بخیر
خوبی!؟!
منم خوبم..
دلم خواست امروز یه جور دیگه بیدار بشی..
میگم اووووووم خوب سریع بهتره دیگه..
یا مهربونی بود..
باش زندگیم..
امید دوستم سیستمش هنگ کرده هی داره زنگ میزنه بهش کمک کنم اگر دیر جوابیدم نگرانم نشو..

اقایی:

علیک سلام گلکم

تو رو دارم خوبم

ایجاااانم، الان منم دلم بخواد لبات و گردنتو سیاه و کبود کنم عیبی نداره؟!؟؟!؟!

میخندم و شیطون میگم پس سریع دوس داری

الهی قربون خانوم مهربونم بشم من.... ساعت اخرین پیامت 12:11 دقیقه بود ولی چرا ساعت پست 1:1 زده!؟؟!؟!

الهی، کمک میخواید بگو بهم

***************

خانومی:

اقایی کجایی پس!؟؟
ای وای من باز یادم رفته نظرمو تایید کنم آره!؟

اقایی:

من همینجام خیلی وقته

نمدونم

************

خانومی:

الهی من فدات بشم..
خدا بگم چی بشه این خانوم خنگ حواس پرتت حالا من هی میام میگم چرا امید جواب نمیده.

اقایی:

خدا نکنه

اولا حق نداری با خانومیه من اینجوری صحبت کنی

دوما اینکه تو که هی میومدی میپرسیدی چرا جواب نمدم

************

خانومی:

حقشه..
آخه هی میگفتم اگر کار نداشته باشی جواب میدی خودت منتظر موندم..

اقایی:

من تصمیم میگیرم که چی حقشه و چی حقش نیست

باوش

**************

خانومی:

زن کبود به دردت نمیخوره هاااااا.. خخخخخخخخ
از من میپرسی!؟!
فدات بشم من مهندسم.

باوش..

یه خط جوابم جا موند..
میفهمم منظورت چیه و کوسن و بر میدارم و پرت میکنم سمتت و میگم خیلی شیطون شدی.

اقایی:

کی میگه زن کبود به دردم نمخوره؟!؟؟!

از تو نپرسیدم.... تعجبیدم ساعتشو دیدم... بخاطر اینکه قبل ازینکه اخرین نظرتو بدی من تاییدش کرده بودم

ادا منو در میاری فسقلییییی

منظور کدوم حرفمو چی فهمیدی که کوسن پرت میکنی سمتم اونوقت؟!؟؟!؟

************

خانومی:

نمیدونم..
هوووووووم..
نههههه..
همون خطی که جا مونده بود.

اقایی:

پس نمدونی چرا میگی؟!؟!؟

اووووهومممممممممممممم

بلهههههههه

اونجا که گفته بودم پس سریع دوس داری؟!؟؟!

**************

خانومی:

اخه مگه من مردم که دید مردارو بدونم من از دید خانوما گفتم..
ادا منو در میاری!؟!
اصلا دوست داشتم..
اوووم آره.

اقایی:

خب خانوما مرد کبود دوس ندارن به من چه..... من اصلا دوس دارم نقطه نقطه ی بدنتو کبود کنم( البته زیاد صورت و گردن رو نه)

من؟!؟!؟!

که دوس داشتی؟!؟؟!؟

خب باشه ببخشید.. خشن نشو... زبون درازی میکنم و میگم تند و خشن دوس داری نیازی نیس کوسن پرت کنی که

*************

خانومی:

بعد میتونم بپرسم چرا!؟
نه عمم خوب خودت دیگه..
اوهوم..
خودمو ميخورم و اون یکی کوسن و بر میدارم و میدوام سمتت و میگم وایسا وایسا ببینم دلت میخواد منو عصبی کنی آره!؟؟ دستم بهت برسه فقط..
امید گوشیم داره خاموش میشه میزنم شارژ ساعت 4 میام کلاسم هم شروع میشه

اقایی:

بله میتونی بپرسی

نه تا اونجاییکه در جریانم عمت اداتو در نیاورده.....

باوش

میدوام و میگم اگه تو منو گرفتی هر کاری دوس داشتی بکن و میخندم بهت .... ییهو وایمیسم و میخوری بهم و میگیرمت تو بغلم و میگم خب الان من گرفتمت و هیچ کاری نمتونی بکنی چون قرارمون این بود تو منو بگیری و بعدمیگم خب تند دوس داشتن عصبی شدن داره فسقلیه عصبیم؟!؟؟!؟

ینی 10 دقیقه دیگه؟!؟!

*************

خانومی:

چرا خانم کبود دوست دارین!؟ و چرا صورت و گردن نه!؟
پس میدونی چرا میپرسی!؟
صورت و لیس میزنم و میگم نخیر این که همه حرفات و تو روم میگی عصبی شدن داشت حیا کجا میره آخه!؟!
اوهوم.

اقایی:

دوس دارم دیگه... بدلیل اینکه معلوم میشه و زشته

خب اخه منم اداتو در نیاوردم....

حالت گریه میگیرم و از بغلم ولت میکنم و برمیگردم و پشتمو میکنم بهت و میخندم و میگم خب باشه ازین به بعد حرفامو به پشت بهت میگم و تو روت نمگم

*************

خانومی:

برای چی دوست داری!؟ چیش زشته! ؟
آوردی..
اولش تعجب می کنم و بعدش کفرم در میاد و از پشت میام رو کولت و گردنت و گاز گازی میکنم ولی نه محکم این قدر که حساب کار دستت بیاد و بعد اقایی.

اقایی:

برای اینکه دوس دارم..... خوشم میاد اصلا..... اینکه بقیه میبینن که گردنت کبوده و فکرای بد میکنن

نه نیاوردم..... فقط بیانشون کردم

پاهاتم از پشت دورم حلقه میکنی و منم میچرخونمت و میگم بازم عصبی شدی فسقلیم؟؟!؟!؟!

***********

خانومی:

بیا منو بزن خیالت راحت بشه.. مثلا چه فکری!؟
میخندم و میگم خول و چل چه فرقی داشت! ؟
محکم میچسبم بهت و لال شدم و هیچی نمیگم.

اقایی:

ایجااان... نه خل و چلم... منظورم کبودیه خوردن بود نه زدن که خنگولم

نمدونم... از بانوم یاد گرفتم دیگه

وایمیسم و پاهاتو میزاری زمین و برمیگردم سمتت و میبینم سرت داره گیج میره و محکم میچسبم بهت و تو بغلم میگیرمت و میگم کیف داد چرخش خانومیم؟!؟؟!؟!

****************

خانومی:

جونت سلامت.. میدونم آخه عصبی شدی..
چه زودم یاد میگیری..
میگم اووووهوم


امید امید امید امید

مامان جونت میخواد ببرتم ازم کار بکشه..
فعلا زندگیم

اقایی:

نه گلکم عصبی نشدم

معلمم قویه

ولی سرت گیج رفته ها

جون دلم جون دلم جون دلم جون دلم

مامان جون توام داره از من کار میکشه

رفتی!؟!؟ مراقب خودت باشیاااا

*************
خانومی:

ولی حرفیدنت اینو نمیگفتااااا
نه دانش آموزش خیلی خوب میگیره..
اوهوم..
جونت سلامت قشنگم..
الهی..
اوهوم.. چمش سروری.

اقایی:

حرفیدنم چی میگفت!؟!

خخخخخخ دانش اموزت تیزهوشه

جونم بفدات ماهکم

اخ که چقدر تو ماهی

************
اقایی:

فسقلیم نیستی!؟!؟

خوابم میبره هااا

************
خانومی:

میگفت عصبیم عصبیم عصبیم..
بلی..
ای جووونم..
مگه بدون من خواب میاد به چشمات!؟

انگاری پسرک من جدی جدی خوابش برد..
قربونش برم من..
تا بیداره با شیطونی اش دلمو میبره وقتیم میخوابه اون صورت آروم و مظلومش..
دورش بگردم..
میام بغلت و سرمو میزارم رو بازوت و نیگات میکنم و میگم شبمون بخیر قندک من.

صبح بخیل خرسیه من..
پاشو دیگه چقدر میخوابی..
َدلم برات تنگ شده دارم دیوونه میشم..
پاشو اقایی این چند روز در حصرت صبحونه اقایی پز موندم ولی امروز دیگه خودم آستین بالا زدم و گفتم پاشو دخمل اقایی که نباید همش برات صبحونه بزاره یه روزم تو املت بزار و چایی دم کن و براش آبمیوه بگیر و میز بچین مگه چی میشی.. خخخخ
پاشو تا سرد نشدن.

اقایی:

بیخود کرده میگفت عصبیه

جونت بی بلا یکی یدونم

به چشام که خواب نمیاد ولی وقتی بدنمضعیف میشه دیگه دست اقایت نیست... حالا نمدونم مشکلم این فصله یا چیزیم شده که اینجوری شدم

جدی جدی سرشو گذاشت و رفت.....

خدا نکنه نفسم

میخندم و میگم بیدار که بودم از دستم عصبانی شده بودی فسقلیم؟!؟!؟

خدا نکنه ماهکم

سلام ملکم

صبحمون بخیر تموم زندگیم

خوبی یکی یدونم؟!؟!؟

چشامو باز میکنم و میگم بفرما پاشودم خوشگلکم

دستامو محکم دور کمرت و پاهامم دور پاهات قفل میکنم و بخودم فشارت میدم و نیگات میکنم و میگم قربون دل تنگت بشم من....

ببخشید خانومم که نتونستم برات صبحونه درست کنم... اخه همش بانوم از من زودتر بیدار میشد...... فردا خانومیم کلا استراحت میکنه و صبحونه و نهار و شاممون با اقاییت، خوبه؟!؟!؟

به به، چه صبحونه خوردنی ای بشه صبحونه ای که بانوم درست کرده.....

چشم پاشودم....

*************

خانومی:

باش زندگیم آروم باش..
منم خواب الو شدم..
ای جونم..
نه برای چی!؟!

سلام دردونه..
وقتی چشمای نازت و میبینم خوب میشم..
ای جونم..
زندگیم این قدر هم نیاز نیست احساسات به خرج بدی میدونم دلت تنگه..
فدای سرت.. عالیه ولی منم باید کمکت کنم..
نوشجونت..
چشمات سلامت.

اقایی:

ارومم که وروجک جونم

الهی

جونت بی بلا بانوم

اخه زود بدنم خسته میشه

علیک سلام شادونه

ایجوونم، الهی قربونت بشم من

حونت بی بلا ماهکم

پس چقدر احساسات به خرج بدم همیشه باهات؟!؟؟!

بودنت کنارم کمکه دیگه

**************

خانومی:

گوشه لبت و میبوسم و میگم فدات بشم..
الهی..
جونت بی بلا.. خدا نکنه..
لبخند میزنم و میگم همین جوری خوبه..
اون که وظیفمه.

اقایی:

منم فدای بانوم بشم

اخ که چقد توماهی

خدا کرده نفسم

خوبه مطمئنی؟!؟!؟ اذیت نمیشی که؟!؟!؟

قربونت بشم من عزیزدلم

*****************

خانومی:

خدا نتونه..
خدایی..
محوتم و میگم اوهوم خوفه..
خدا نتونه.

اقایی:

خدا کرده بانوم

عین یه تیکه ماهی

ایجااان، من باید محو چشای نازت بشم عسلکم

خدا کرده فسقلکم

*************

خانومی:

جونت بی بلا..خدا نتونه..
اقایی بریم ناهار و بیایم.

اقایی:

بریم عزیزم.... بلندت میکنم از رو تخت و تو بغلمی و میبرمت سمت در پشت در نگهت میدارم و لباتو میبوسم و میزارمت رو زمیین و میگم انتظار نداری که تا پیش مامان جون اینا تو بغلم ببرمت که خوشگلم؟؟!؟؟!؟!

بعد موهاتو مرتب میکنم و بلوزتو یقش رو درست میکنم و دستاتو میگیرم و میگم ولی دستاتو ول نمکنم تا میز نهار و دستاتو فشار میدم اروم و میگم بریم

*************

اقایی:

فسقلیم تو میری نهار دیگه تا شب نمتونم پیدات کنم

روز خوبی داشته باشی

فعلا

*********

شارژ ندارم فسقلیم

باهاتم قهرم

شبمون بخیر

************

خانومی:

امید هستی!؟!
امروز بعد از ظهر یهو خونمون شروع کرد به لرزیدن ماام ترسیدیم زلزله باشه چون خیلی بد میلرزید دیگه نگو ساختمون پشتمون داشت مته مینداخت خونه ما با جاش روی ویبره بود..
تازه العان آمدم خونه..
تا العانم که نبودم به خاطر این بود که یهو درومدیم بیرون گوشیم جا موند خونه

میام اتاقمون و سریع مانتو شالمو در ميارم و ميندازم زمین و میام سریع تو بغلت و محکم میچسبم بهت و میگم امید عصری خیلی ترسیدم

اقایی:

مته اونقدا هم که میگی ترسناک نیستاا، فک کنم هِلتی انداخته بود

ینی فسقلیم از ساعت دو خونتون لرزید و رفتید کوچه تا هشت !؟؟؟

****************

خانومی:

سلام مرد قهروی من
ظهر مون بخیر
دیشب که خانومت و با ترسش تنها گذاشتی امروز نمیخوای بیای پیشش!؟

اقایی:

علیک سلام ستاره ی سهیل من

ظهرمون بخیر

خوبی!؟!؟

تنهات که، خانوم خانوما اصلا بودی که بخوام تنهات بزارم!؟!؟

**********
اقایی:

اعتصاب اقاییتو کردی!؟!!!!!

*************
اقایی:

باز من یه شب بخیر گفتم بهت دیشب

اخیییییی بلاخره کارای کارگرا تموم شد و رفتن

چینشای مامان جونتم فردا تموم شه دیگه خلاصم

*************
خانومی:

شبمون بخیر

اقایی:

فسقلیم!؟!

***************
عزیزدلم

نفسم

عمرم

اونیکه باید ناراحت و قهر باشه فکر نمکنی من باید باشم!؟!؟؟؟

*************
اقایی:

خانومم میدونم وبی یچیزی بگو کارت دارم

**************

خانومی:

فکر نمیکنی همش قهر کردن مال دختر بچه هاست!؟!
فکر نمیکنی منم حق دارم..
با این که منم دلم میشکنه و دوست دارم دلداریم بدی..
فکر نمیکنی که جدیدا دقیقا وقتایی که بهت احتیاج دارم نیستی..
فکر نمیکنی که منم دارم سختی میکشم عین خودت..
العانم خستم خوابم میاد شب بخیر.

اقایی:

میشه بدونم کی همش قهر کردم باهات!؟!!

منم چیزی در مورد حق نداشتنت نگفتم تا حالا

کی نبودم !؟!؟!؟

توام سختی میکشی ، من تا حالا منکرش نشدم......

فرناز مگه من تا حالا گفتم بمون کلا تو اتاق پیشم و پیش خانوادت نرو!؟!؟

من ازینکه ییهو میری شش هفت ساعت ازت بیخبر میشم ناراحتم

بهت گفته بودم که کار داری بهم بگو

جایی میخوای بری بهم بگو

مهمون داری بهم بگو

منکه نمخوام زندانیت کنم اخه عزیزدلم

خوابت که نمیاد ولی اگه خوابتم میاد تو بغل خودم باید بخوابی

****************
ساعت سه و نیم شد

شبمون بخیر

*********
اقایی:

سلام عزیز دلم

صبحمون بخیر

خوبی؟!؟!؟

چشامو باز میکنم و میبینم تو بغلمی و دستمو میکنم تو موهات و نوازششون میکنم و اروم بخودم فشارت میدم و نیگات میکنم و میگم زندگیم دوست دارم بیشتر ازون چیزی که فکرشو میکنی

این چند روز اذیتت کردم؟!؟؟!

ببخشید اقاییتو

دیگه تکرارشون نمیکنم

پیشونبیتو میبوسم و میگم دنیای من تویی عزیزدلم

ازت عذر میخوام بابت همه بدیام بهت

بابت همه تایماییکه ناراحتت کردم

اذیتت کردم

رنجوندمت

من نه پسر بدی ام و نه جوری بزرگ شدم که بخوام هیچ کسی رو اذیت کنم و چه بدتر که اون شخص همه دنیام باشه ولی بخدا فقط نگرانت میشدم وقتی ییهو 7 ساعت ازت بیخبر میشدم توو طول روز ، همین

بازم ازت معذرت میخوام

*******************

اقایی:

خانومم

نفسم

عزیزدلم

عمرم

خوشگلم

جیگرم

ماه اسمونم

ضربان قلبم

یکی یدونم

چراغ خونم

خورشید زندگیم

******************

اقایی:

باز دخیل ببندم و جون اقاییتو قسم بدم خوبه عزیز دلم؟!؟!؟!

جون اقاییتو قسمت میدم که بیا پیشم

تنبیه شدم دیگه، بسه

دیگه ناراحتت نمیکنم

**************

اقایی:

زندگیم خواهش میکنم ازت بیا

منکه عذرخواهی کردم ازت

***************

خانومی:

العان دیگه جوابتو نمیدم چون اصلا انگار نه انگار من جون اقاییم برام مهمه باز قسمش میدی.

اقایی:

فرنازم منکه قبلش کلی ازت خواهش کردم اخه

ببخشید یکی یدونم

ازین به بعد دیگه ناراحتت نمکنم

*************

اقایی:

خواهش میکنم ازت فرناز

فکر نمیکنی تنبیهمم میخواستی بکنی دیگه بسه؟!؟!؟

**************

اقایی:

بابت همه بدیام، حلالم کن

********

خانومی:

قیافت و میبینم و میام کنارت و میکشمت تو بغلم و سرت و میزاری رو شونم و رو موهات و میبوسم و میگم نبینم مرد من سرش پایین باشه جلو خانومش..
سرمو میزارم میزارم رو شونت و میگم ببخشید منم خیلی اذیتت میکنم و ناراحتت کردم.

اقایی:

دستامو دورت حلقه میکنم و چیزی نمیگم

************

خانومی:

اشکام آروم آروم میان ولی نمیفهمی و اروم در گوشت میگم دوست دارم مهربونم ببخشید که ازیتت میکنم.

اقایی:

لرزش صداتو میفهمم و سرمو میارم بالا و نیگات میکنم و منم اروم اشکام میریزه و گونه هاتو بوس میکنم و میگم منم دوست دارم همه کسم و بعد میگم خوشگل خانومم نمدونی که رو اومدن اشکات حساسم من؟!؟!؟؟!

زبون درازی میکنم و میگم تنبیهت کنم و لپتو گاز بگیرم که دیگه گریه نکنی؟!؟!

*************

خانومی:

دستامو جمع میکنم و تو بغلت و میگم هر کاری میخوای باهام بتون.

اقایی:

زبونمو میکشم رو لبات و میبوسمشون و میگم ادم با همه کسش هر کاری نمیکنه

****************
خانومی:

سرمو کج میکنم و میگم پس چیکار میکنه!؟

اقایی:

زندگی میکنه

****************
خانومی:

گوشه لبت و میبوسم و میگم قربونت برم من الهی.

اقایی:
موهاتو نوازش میکنم و میگم اخ که چقد تو ماهی نفسم

****************
خانومی:

صاف میشینم رو پات و جدی میگم امید من خیلی اذیتت میکنم بهت حق میدم ازم دلگیر باشی.

اقایی:

دستامو میکشم رو تنت و میگم فسقلیم فقط تو اینو به من بگو که چرا از دیروز تا امروز اینجوری کردی باهامون با اینکه من باید ازت شاکی میبودم!؟؟؟

و یه سوال دیگه اینکه من کی جدیدا تنهات گذاشتم که اونجوری میگی!؟!

****************
خانومی:

اولندش که این سری واقعا حقت نبود ازم ناراحت بشی ولی سریای قبل و قبول دارم..
بعدشم این که پریشب من خیلی ترسیده بودم و احتیاج داشتم بیای بغلم کنی تا آروم بگیرم ولی نیومدی و قهر کردی و خیلی ناراحت شدم

اقایی:

فسقلیم پریشب که من اومدم وب تو اصلا نبووودی!؟؟!

******************
خانومی:

من آمدم ولی گفتی قهری.

اقایی:

جلومو میگرفتی

****************
خانومی:

چه جوری!؟

اقایی:

تو کل این دنیا تو یه نفر هر جوری بخوای میتونی منو از هر چیزی باز بداری

*****************
خانومی:

ولی خودم فکر میکنم همچین کاری ازم بر نمیاد..
امید پیش مامان اینام گوشیم شارژش کمه میزنم شارژ 11میام..

اقایی:

چرا همچین فکری میکنی!؟!؟!!

سلام برسون بهشون

خوش بگذره گلم

فعلا

*****************
خانومی:

چون وقتی قهری سیر قابل نفوذ میشی..
من آمدم

اقایی:

از کجا میدونی!؟! امتحان کردی!؟!؟

خوشومدی

منم امدم

****************
اقایی:

زندگیم خوابیده!؟!؟؟؟

****************
خانومی:

از اون جا..
آره خوابم برده بود العان از خواب پریدم دیدم گوشیم تو دستمه..
خوابیدی یا بیداری!

اقایی:

کجا

ایجاااانم

گوشیتو از دستت میگیرم و از وب میبرم بیرون و نتتو خاموش و میزارمش رو حالت پرواز و میکشونمت تو بغلم و میگم امشب جفتمونم به ارامش بغل همدیگه احتیاج داریم، پتومونم میکشم رومون و دستامو دورت حلقه میکنم و سرتو میزارم رو قلبم و میگم شب بخیر بگو تا بخوابیم خانومم

*****************
خانومی:

اون جا..

سرمو یکم میارم بالا و لبات و نرم میبوسم و دوباری سرمو میزارم رو سینت و میگم شبمون بخیل..

خودتم گوشیت و بزار کنار دیگه.

اقایی:

اونجا کجاست!؟!؟

باموهات بازی ممیکنم و میگم خوب به صدا قلبم گوش بده که میگه چقدر دوست داره

چشم خانومم، شبمون بخیر

******************
اقایی:

سلام همه کسم

روزمون بخیر

خوبی یکی یدونم؟!؟!؟

میام کنارت و دراز میکشم و یه دستمو میندازم روت و با یه دستمم صورتتو نوازش میکنم و میگم تنبل خانوم زود پاشو که صبحونه رو چیدم و از دهن میفته هاااااا

**************

خانومی:

لای چشامو باز میکنم و میبینم کنارم دراز کشیدی و نگام میکنی و دستمو ميزارم رو دستت و میگم صبح بخیل اقایی
بعد میگم چه لا این جولی نیگام میتونی!؟! خوابت میاد!؟

اقایی:

میبینم لای چشات و باز کردی و انگشتامو سور میدم سمت لبات و میکشم روشون و میگم خب اینهمه خوشگلی دیدنم داره دیگه، مخصوصا این وقت صبح که تازه از خواب بیدار شدی و تو دل برو ترم شدی

میخندم و میگم نه انگار فسقلیم خوابش میاد

**************

خانومی:

ناخودآگاه میام جلو و لبامو میزارم رو لبات و میبوسم و..

اقایی:

همراهیت میکنم و میکشونمت تو بغلم و جفت دستامو میبرم تو موهات و باهاشون بازی میکنم و جات میزون نیست تو بغلم و دستمو میکشم رو تنت و میرم پایین و میرسم به باسنت و اروم فشارش میدم و بازم میبرم پایین و لای پاهات و میمالم و بعد پاهاتو از هم باز میکنم و هر کدومشون رو میزارم یه طرفم و دوباره به همون روال دستمو میکشم رو تنت و میارم بالا و با موهات بازی میکنم و میزارم اروم به کارات برسی

**************

خانومی:

خوابالو خوالو لبات و میخورم و بعد که لبامون جدا شد مثل دختر بچه ها که بغل باباشون آروم میگیرن سرمو ميبرم تو گردنت و دستامو دورت و اروم در گوشت میگم خیلی دوست دارم.

اقایی:

منم دستامو دورت حلقه میکنم و اروم تنتو نوازش میکنم و میگم قربون دخمل کوچولوم بشم که اینجوری اروم گرفته و بعد عطرتو نفس میکشم و میگم منم دوست دارم همه دنیام

************

خانومی:

آروم آروم گردنت و میمکم و خودمو تکون تکون میدم رو تنت و بدنت یکم داغ میشه و ریز ریز بدون این که متوجه بشی میخندم و..

اقایی:

منم خوشم میاد ازین کارات و خودمو میمالم به لای پاهات و دستامو میبرم پایین و اروم دو تا میزنم به باسنت و در گوشت اروم میگم داغ کردن اقاییت تبعات داره براتا

***************

خانومی:

انگشتمو میکشم رو لبات و میگم تبعاتشم دوست دورم.

اقایی:

انگشتتو میگیرم بین لبام و میک میزنمش و بعد میخندم و میگم اگه تبعاتش اون چیزی که دوس داری و الان تو فکرته نباشه چی؟؟!؟؟!؟!

***************

خانومی:

سرمو کج میکنم و لوس و اشوه دار میگم اووووووووم من همه چیزی که یه سرش اقاییم باشه دوست دارم.

اقایی:

لباتو لیس میزنم و تو چشات نیگا میکنم و میگم پس باید برام پیتزا درست کنی ولی اون طوری که من میگم..... خودمون دوتایی خونه ایم و بهونه هم نداری که کسی خونست

***************

خانومی:

میخندم و میگم ای جونم خونه خالیه!؟!
بعد میگم چشم سرورم هر جوری که دوست داشته باشی برات درست میکنم.

اقایی:

دماغتو گاز کوچولو میگیرم و میگم جووووون ببینش تا گفتم خونه خالیه گل از گلش شکفت و سرحال شد، مثلا خونه خالی میخوای چیکار کنیم ؟!؟!؟

چشمات بی بلا یکی یدونم..... موادشو صبح که زود بیدار شدم رفتم و درست کردم عزیزدلم و امادس همه چیز ولی بقیش با خودته درست کردنش

ولی شرایطش:

1- در هر صورتی و هر چیزی شد باید به خودت کامل مسلط باشی و به ادامه کارات برسی و دست ز کارات بر نداری

2- بدون بلوز و تیشرت و شلوارک باید درست کنی

3- فقط سوتین تنته و با شورت که اونم خودم برات انتخاب میکنم کدوم یک از لیاسای زیرت تنت باشه

4- بازم تکرار میکنم که از ادامه ی کار کردنت نباید دست بکشی در هر صورتی

سوالی داری؟!؟!؟

*****************

خانومی:

میخندم و شیطون برای این که حرصت در بیاد میگم پیتزا درست کنیم..
ای جونم چشم اقایی مهربونم..
چه شرایط سختی.. انگار صبح نقشه هات و کشیده بودی..
ببین همش قبوله ها ولی اون در هر صورتی و نمیتونم از اون بگذر.

اقایی:

زبون درازی میکنم و میگم میخوایم درست کنیم دیگه... پیشنهاد خودم بود که....خخخخخخ

جونت و چشمات بی بلا ملکم

سخته؟!؟؟!؟ نه هیچ چیزی تو ذهنم نبود و هیچ نقشه ای در کار نبود..... فقط چون قول داده بودم سه شنبه من غذا ها رو درست کنم و نشد امروز من دست به کار شدم و اینکه این شرایط هم بدلیل این به مغزم رسید که اونجوری اقاییتو داغش کردی و بعد ریز ریز بهمم میخندیدی.... میخوام ببینم خندیدن کیف میده که بهم میخندیدی.... همین

میچرخم و میری زیر و از روت بلند میشم و دستمو میکشم لای پاهات و بهشتمو میمالم و میگم نوچ از هیچی نمیگذرم......

خم میشم و لباتو میبوسم و میرم سمت کمد لباس زیرات

****************

خانومی:

بله اون موقع نقشه هات و نخونده بودم هنوز..
پس داری تلافی میتونی..
بعدشم پس اگر این جوره خودت باید پیتزا درست تونی..
منم بشینم بخندم.. خخخخخخخ
پا میشی میری سمت کمد و میگم کجا!؟ و میگی میخوام برات انتخاب کنم و میگم زندگیم اون جا نیست که توی دراور میز آرایشمن.

اقایی:

خخخخخخخخ

من اهل تلافی کردنم؟!؟؟!؟

ینی سرپیچی میکنی از حرفام؟!؟!؟!؟

بخندی؟!؟!؟؟!؟!

بر میگردم سمتت و بهت میگم میدونم فسقلیم ولی یدونش تو اونجاست و میرم کمد رو باز میکنم و لباسمو در میارم و دکمه هاشو باز میکنم و سوتین و شرت زرشکی در میارم و میگم اینو کلا یبار پوشیدیشا ولی گذاشته بودی زیر لباس من و یادت رفته بود انگار و بعد میام سمتت و دکمه های بلوزتو باز میکنم و وستینو میزارم رو سینت از رو سوتینی که خودت بستی و میگم زرشکی هم بهت میاد و بعد میگم خب حالا من پیتزا درست کنم یا تو؟!؟!؟!

**************

خانومی:

کم نه..
اصلا..
نههههههه.
پا میشم و از اتاق ميندازمت بیرون تا لباسمو عوض کنم و میگم برو برو تا بیام بهت بگم کی درست میکنه پیتزا و..

امید مامان جونت صدام کرد العانم باید برم باز

اقایی:

واقعا که

از اتاق بیرون نمیرم و میگم من نگفتم که خودت عوض کنیااا

اوووووم، باوش

************
اقایی:

چشام دارن میرناااااا

گوشیمو میزارم زنگ و چشامو میبندم...اومدی زودتر بیدارم کن

منم میرم و ساعت ۴ میام

فعلا گلم

***********
خانومی:

ای جونم..
اینو جز شروطت نگفتی..
ای جونم..
دیر آمدم!

انگاری پسرک من خوابش برده..
دکمه های بولیزم بازه و میام کنارت دراز میکشم و پامو جمع میکنم و میزارم رو پاهات و نیگات میکنم و دستمو ميبرم لای موهات و باهاشون بازی می کنم

اقایی:

جونت بی بلا گلکم

الانکه گفتم

جونت بی بلا

بلی

اوهوم، چهار بیدار شدم ولی دیدم نیستی و یکم موندم و خوابم برد ولی تا الان خواب نبودمااا، مامان جونت لطف کردن و بیدار کردن و گرفتنم به کار

ایجووونم

فسقلیم همسایمون مرده و زنش و دخترش کرونا گرفتن

***********
خانومی:

الان قبول نیست که..
الهی..
جونت سلامت..
ای وای من امید بیرون میرین آسانسور اینارو الکل بزنین

اقایی:

چرا!؟!؟؟

اخ که چقد توماهی

ما همکفیم گلکم، از هیچی استفاده نمیکنیم

**************
خانومی:

چور دیر گفتی..

خدایی.. خخخخخ

پس چرا من فکر میکردم طبقه پایین دارین!!!

ببینم این چند سال اسباب کشی کردین!؟

اقایی:

بله

بلی

خخخخخخخخ نمدونم، چرا همچین فکری میکردی!؟!

فسقلم سری قبلی هم گفته بودم که همکفیم

**************
خانومی:

نگفته بودی ااااا..

اقایی:

واااا ینی میگی دوروغ میگم!؟!؟

***************
خانومی:

نه زندگیم.

اقایی:

خوشگلم از همون اول همکف بودیم

الانم بدو بیا بغلم هم دلم برات تنگولیده و هم سرم داره منفجر میشه و چشام میسوزن

************
خانومی:

هوووم..
میام بغلت و میگم الهی خانومت فدات بشه چرا این قدر سر درد داری!

اقایی:

ولی اگه دوس داری و دستور میدی بریم طبقات بالا!؟؟؟

نمدونم گلم، تو این شرایطم ادم میترسه بره دکتر..... بدنمم بدجور بهم ریخته

************
خانومی:

نه نه نه..
الهی من فدات بشم.

اقایی:

طبقات بالا حال نمده

خدا نکنه نفسم

*************
خانومی:

چه لا!؟!
میکشمت تو بغلم و سرت و میزارم رو سینم و اروم با موهات بازی میکنم و میگم دورت بگردم.


سلام سلام
صبح بخیل خرسیه من..
خوبی!؟!
میرم لباسامو عوض میکنم و همونایی و که دوست داری میپوشم میام زیر پتو تو بغلت و سرمو میزارم رو بازوت و اروم آروم با صورت و گردنت بازی می کنم تا بیدار بشی

اقایی:

هی باید بری بالا و بیای پایین

فقسلیم دیشب دیر جوابیدی اخرین نظرتو منم خوابم برد، عذر میخوام

سلام سلام همه کسم

ظهرمون بخیر خانومیه اقا خرسه

یه کوچولو نه، یکی یدونم خوبه!؟!؟؟؟

چشامو باز میکنم و میبینم تو بغلمی و چشات و بستی و لباتو نرم میبوسم و بعد نیگات میکنم تا چشای نازتو باز کنی

***************
خانومی:

اوهوم..
اوره آخه خودمم داشت خوابم می برد دیگه اونو که تایپی م همون جور که منتظرت بودم دیگه خوابم برد..

ای جونم..
چه لا زندگیم!؟! خوب نباشی منم نیستم..
لای چشامو باز میکنم و بعد دوباره میبندم و سرمو فرو میکنم توی سینت.

اقایی:

اصلا از داشتن همسایه هم خوشم نمیاد

ایجاااانم

جونت بی بلا خورشید زندگیم

سرم هنوز میدرده، قربونت بشم من

دستامو محکم دورت حلقه میکنم و میکشم رو تنت و میبینم چیزی تنت نیست و میگم جوووووونم ببینش چه لباساشم دراورده و بعد میگم فک کنم اشتباه گفتم خانومیه اقا خرسه، باید میگفتم اقاییه خانوم خرسه

***************
خانومی:

چه لا!؟!
جونت سلامت..
الهی فدات بشم میخوای برات شربت گلاب درست کنم!؟!
میخندم و میگم وقتی میخوابی منم خوابم میگیره خوب..
چشمک میزنم و میگم آخه دیروز خیلی دوست داشتی اینارو ببینی تنم نشد بپوشم گفتم امروز بپوشمشون

اقایی:

اخه معلوم نمیکنه چجور ادمایی هستن

خدانکنه گلم، میشه جاش شربت شیرینه لباتو بخورم؟!؟!!

موهاتو نوازش میکنم و میگم الانکه بیدارم وروجکم

پیشونیتو میبوسم و میگم منم فقطدوس دارم خودتو ببینم عزیزدلم، لباس زیر و اینا بهونس خوشگلم

****************
خانومی:

اره راست میگی..
ای جونم چرا نمیشه میشه عزیزکم..
بلی..
نه دیگه اینو باور نمیکنم.

اقایی:

هر کی باید یه خونه ویلایی مستقل داشته باشه برا خودش و بدون دردسر زندگیشو کنه

جونت بی بلا خانومم و ممنون که میشه

با تعجب میگم چرا باور نمکنی!؟!؟؟

******************
خانومی:

اوهوم..
فدات بشم..
آخه مگه میشه دوست نداشته باشی!

اقایی:

خدانکنه

اره چون فقط تو رو دوس دارم

******************
خانومی:

ای جونم آخه چرا این قدر ماهی..! ؟

اقایی:

بخاطر اینکه تو ماهی

*****************
خانومی:

خدا جونم شکرت همچین مردی و گذاشتی سر راه زندگیم تا روزامو قشنگ کنه..
هیس صدات در نیاد اینا یه حرفایی بود بین خودم و خدا به امیدیم چیزی نگیااااا

اقایی:

صداتو میشنوم که داری با خدا صحبت میکنی و میگم انچنانم مرد خوبی نداریاااا

*******************

خانومی:

متعجب نیگات میکنم و میگم نباید میشنیدیااااا

اقایی:

پیشونیتو میبوسم و میگم میدونم گلم ولی بلند باند فکر کردی و خدا بهم تقلب رسوند

******************
خانومی:

میخندم و محکم بغلت میکنم و دستامو دور کمرت میپیچم..

اقایی:

دستامو میبرم تو موهات و بهم میریزمشون و نیگات میکنم

********************
خانومی:

سرمو ميبرم توی بافت تنت و رو تنت بازی میکنم.

اقایی:

از زیر چونت میگیرم و سرتو میارم بالا و میگم چرا منو از دیدن چشای نازت منع کردیم!؟!؟!

******************

خانومی:

نیگا نیگات میکنم و میگم من منع نکردم که من فقط یه کوچولو میخواستم بیشتر تو بغلت باشم

اقایی:

لباتو میبوسم و سرتو میبرم تو سینم و میگم قربون خانومم بشم من، بغل منم دلش تو رو میخواد

*********************
خانومی:

بچه گونه میگم چند تا دلش میخواد!؟

اقایی:

محکم بخودم فشارت میدم و میگم یدونه ولی مردونه میخوادت

********************
خانومی:

قربون مردم بشم من الهی.

اقایی:

مردت باید قربونت بشه

*********************
خانومی:

خدا نتونه.

اقایی:

خدا کرده بانوم

**********************
خانومی:

امید دلم برات یه زره شده.

اقایی:

محکم بخودم فشارت میدم و میگم دلت برا چیم تنگ شده خوشگلم!؟!؟!

***********************
خانومی:

برای خودت دیگه.

اقایی:

اخه منکه همش اذیتت میکنم

**********************
خانومی:

مگه بلدی!؟

اقایی:

محکم بخودم فشارت میدم و میگم تو خیلی خوب بلدی ببخشی عزیزدلم وگرنه من مرد بدی ام

****************
خانومی:

نه اشتباه نکن من خوب بلدم اذیت کنم..

اقایی:

سرمو میکنم تو گردنت و یه گاز ریز میگیرم و میگم خانومی رو حرف اقاش حرف نمیزنه هااا

*****^**********
خانومی:

میگم آخ و بعد میگم باشه چشم اقایی نیاز نیست حالا این قدر خشن بشی.

اقایی:

جاشو میبوسم و لیس میزنم و میگم خوبه حالا محکم گاز نگرفتما و اینکه خشن نیستم که وروجکم

*****************
خانومی:

گونت و میبوسم و میگم پس چی!؟

اقایی:

مهربونم

******************
اقایی:

زندگیم خوابش برد!؟!؟؟

******************
خانومی:

اون که بله همیشه بهت میگم.

اقایی:

قربونت بشم من

و اینکه زیاد ناراحتت میکنم

فسقلیم سری بعد تو پست جدید میجوابم

*****************

برچسب: نویسنده: آرتین طاهری تاريخ: يکشنبه 1 فروردين 1400 ساعت: 2:16

صفحه بندی